جوانان بنی هاشم بیایید

ما که عمریست مست و شیداییم

مسلمین نگاه زهراییم

آبرومند از گدایی  

دودمان جناب مولاییم

من مان رفته است و ما شده ایم

چه کسی گفته است تنهاییم

پا اگر روی نفس بگذاریم

هر کدامیمان مسیحاییم

تا زمانی که با شهیدانیم

ماندگاریم و پای برجاییم

بین اهل زمین ملقب به

کاسه لیس جوان لیلائیم

در اطاعت نمودن از رهبر

الگوی ما شده علی اکبر

دلبری غیر او نمی بینم

محشری غیر او نمی بینم

بعد عباس در تمام جهان

حیدری غیر او نمی بینم

در میان تمام آقاها

اکبری غیر او نمی بینم

خوب ها را زیاد دیدم لیک

برتری غیر او نمی بینم

با نظاره به سمت پایین پا

سروری غیر او نمی بینم

بین بازار جان فدا کردن

 مشتری غیر او نمی بینم

مست اویم شده خیالم تخت

تا قیام قیامتم خوشبخبت

...ناگهان محشری به صحرا شد

ناله ای راهی ثریا شد

خون به جسمش چقدر می آید

پور لیلا دوباره لیلا شد

پهلویش را شکست نامردی

مصطفای قبیله زهرا شد

کربلا شد پر از علی اکبر

قمر عشق اربا اربا شد

لخته خون های در دهان علی

قاتل قلب زار بابا شد

همه بر داغ شاه خندیدند

به حسین روی دشمنان واشد

.... ولدی جان من مرو تنها

 بعد تو خاک بر سر دنیا

تابستان ۸۹

 

اللهم صل علی صحن گوهرشاد

چند بیتی از این شعر سوغاتی زیارت امام رضاست .

آواره صحرا و بیابان شده ام

سودا زده طره جانان شده ام

همراه فرشتگان و جبریل امین

جاروکش کعبه خراسان شده ام

خوشبخت تر از مرا نشانم بدهید

دیوانه زنجیری سلطان شده ام

این معجزه پنجره فولاد رضاست

امروز اگر اهل و مسلمان شده ام

از اسفل سافلین رسیدم به بهشت

ضرب المثل حلقه مستان شده ام

ما را کرمش داد  ز هر غصه نجات

بر معرفت و مرام سلطان صلوات

ادامه نوشته

برای زینب امام رضا

پیشاپیش ولادت خانم حضرت معصومه (س) رو تبریک می گم .

باب مشکل گشا

ای کــه از نســــل اهل بـالایی

ای کــه در اوج حجب پیـدایی

زینـــب حــضـرت رضایی تو

هــمـــه افــتــــخـار بــابــایـــی

دخت مـــوسایی و ولی مــریم

چون رقــیه شــبــیه زهـرایـی

باب مشــکل گشــای امروزی

شــافــــع مهــربان فــردایــــی

مثل اجــداد و نـسـلــتان بـانـــو

آبـــــرویـی بــرای دنـــیــایـــی

سرشــکسته به محـضــرت آید

هــرکـــه دارد مـــدال آقــایـــی

بـــی نگـاهـــت نمـی شــوم آدم

بار کــج کــی رسـیده بر جایی

کاسه ام را همــیشــه پـرکردی

قــبــل آنـکـــه کنــم تمـــنایــــی

مــــن بـــدون قـم و خـراسـانت

می رسیـــدم بــه مرز رسوایی

گـــلــه از هـجــر کربــلا دارم

بـا دل مــن تــو راه مــی آیـی؟