آه از ماجرای فاطمیه

من و حال و هوای فاطمیه

زنده هستم برای فاطمیه


روز اول نوشت حضرت حق

نام من را گدای فاطمیه


شده ام  کربلایی از لطف

خیمه های عزای فاطمیه


آن قَدَر نا امید مثل من

شده حاجت روای فاطمیه


عید نوروز جای خود دارد

همهْ عمرم فدای فاطمیه


کاش روزی شوم شبیه حسن

پیر از ماجرای فاطمیه


روی قبرم نوشتم از الآن

کشته ی روضه های فاطمیه


وای از بی وفاییِ مسمار

آه از ماجرای فاطمیه



مادرم را چهل نفر کشتند

وسط شعله , پشت در کشتند


ناگهان آسمان پریشان شد

بی کسی علی نمایان شد


خطبه های غدیر رفت از یاد

یک مدینه غلام شیطان شد


کاش می شد نوشت ای مردم

آتش این بار هم گلستان شد


عده ای آمدند با هیزم...

کعبه در پشت دود پنهان شد


درِ این خانه سوخت در  آتش؟!

یا شکسته ؟ حسین حیران شد


فاطمه مادر شهید شد و

چشم فضه چو ابر باران شد


دست خیبر گشا میان طناب

دست زهرا کبود و بی جان شد


وسط کوچه ها یهودی شهر

به خودش آمدو مسلمان شد


از غریبی حیدر و زهرا

عرش و فرش و مدینه لرزان شد


هر چه ما می کشیم از اینجاست

کوچه بنیانگذار کرببلاست


به مناسبت ولادت حضرت زینب (س)

دوباره اشک های شوق جاری

زمین و مستی و دل بی قراری

هوا بد جور گردیده بهاری

شده غم از همه عالم فراری

نشسته خنده بر لب های مولا

خدا داده است زهرایی به زهرا


به کوری همان که هست ابتر

دوباره آمد از فردوس کوثر

شده کار گدای شهر بهتر

دوباره مجتبی گشته برادر

پریده عشق امشب باز از خواب

رسیده لیلی و مجنون ارباب


منم بیچاره و رسوای زینب

مرید منطق والای زینب

نمی از قطره دریای زینب

به اذن حضرت سقای زینب :

حسینی مذهبم الحمدلله

غلام زینبم الحمدلله


بقیه شعر در ادامه مطلب