چه کرد با تومدینه ؟

گذشته آب در این روزگار از سر من

حلال کن که رسیده است روز آخر من

مرا ببخش که افتاده ام در این بستر

نمانده است توانی به جسم لاغر من

برای بی کسی تو شبیه چشمانم

سه ماه گریه خون کرد زخم بستر من

قد خمیده و موی سفید زهرایت

برای خانه نشینی توست همسر من

به جان دختر شیرین زبانمان زینب

نپرس از چه شده غرق خاک معجر من

ز شرم بستن دستت هنوز می لرزم

چه کرد باتو مدینه امیر خیبر من؟!

بس است گریه و شیون برای عمر کمم

بقای عمر تو باشد غریب رهبر من

+ قصد خیانت

+ یا ابتاه یا رسول الله

پیر کن ما را خدایا....

می رسد نان شب ما از نوای فاطمه

آمدیم اصلا در این دنیا برای فاطمه

مدح او را باید از پیغمبر و حیدر شنید

ما کجا و گفتن از حال و هوای فاطمه

حک شده با خط حیدر روی درهای بهشت

اولویت هست اینجا با گدای فاطمه

اشهد انَّ علی ... را هر که گوید در اذان

می شود وارد به جمع بچه های فاطمه

هر چه نعمت می رسد بر ما یکی از این دوتاست:

یا دعای فاطمه یا که وفای فاطمه

قبل ابراز نیازم حاجتم را می دهد

تا که می خوانم خدایم را : خدای فاطمه!

حق او با گریه تنها نمی گردد ادا

پیر کن ما را خدایا در عزای فاطمه



می زنم بوسه به دست آن که در روز الست

زلف من را زد گره با سرجدای فاطمه


از زمین تا ثریا

حرفی از غصه ها و غم ها نیست

اضطرابی میان دنیا نیست

مثل امشب ، شبی از این شبها

این قدر با صفا و زیبا نیست

بی پناه و فقیر و مسکینی

از زمین تا خود ثریا نیست

آمدی و ستاره باران شد

دیگر امشب خدیجه تنها نیست

آمده آسمان به پا بوست

به گمانم برای ما جا نیست

غیر این که شده پذیرایت

افتخاری برای دنیا نیست

رد پایت به خاک پیدا شد

تازه دنیا شبیه دنیا شد

هیچ کس از تو مهربان تر نیست

تو نباشی خدیجه مادر نیست

آمدی و حرامیان دیدند

حضرت آفتاب ابتر نیست

از جهنم شود جهنم تر

در بهشتی که حوض کوثر نیست

به گمانم علی بدون شما

مرد مشکل گشای خیبر نیست

مثل تو بانویی  در این دنیا

دلبخواه کنیز و نوکر نیست

غیر خاک قدومتان خانم

هیچ خاکی امیر پرور نیست

من کجا و تو و عنایاتت

کرده دیوانه ام کراماتت

عرش یعنی مقام بالایت

جنت مرکزی کف  پایت

هست آهنگ دلنشین خدا

ربنای نماز شبهایت

نشنیده کسی در این عالم

دلرباتر  ز نام زهرایت

معجزات پیمبری دارد

گوشه ای از نگاه اسمایت

جز علی دل نمی دهی به کسی

چقدر رفته ای به بابایت

هدیه تو به ساکنان زمین

یازده تا جناب عیسایت

من اسیرم اسیر آزادت

سر و جانم فدای اولادت

ای پناه گره گشای حسین

حضرت منتهی الرجای حسین

بوده در هر زمان و  هر جایی

نام نورانی ات عصای حسین

منشاء مهربانی ارباب !

هست مدیون تو و فای حسین

لقبت شد غروب روز دهم

حضرت هاجر منای حسین

کشته ما را « غریب مادرِ» تو

روضه خوان  سر جدای حسین

التماس دعا ، دعای فرج

زائر پنج شنبه های حسین

ای امید قبیله سلمان

پسرت را به داد ما برسان

رفتی شکست ...

با عرض معذرت از تمام بچه های حضرت زهرا (س) مخصوصا امام زمان(عج) :

لرزه نشسته است به دست دعای تو

شد سر به زیر پیش همه مرتضای تو

حال تو بست دست مرا آن طناب نه

حالم گرفته است زحال و هوای تو

از داغ های هم من و تو پیر گشته ایم

تو می شوی فدای من و من فدای تو

دراین سه ماه زینبمان آب رفته است

از بس گرفته روزه برای شفای تو

گفتم بیا به خاطر من پشت در نرو

رفتی شکست قلب من و دنده های تو

بانوی من جوانی من زندگی من

از خانه ام نرو که نیفتم به پای تو

دارد ز آسمان ملک الموت می رسد

کم می شود زشهر مدینه صفای تو

قصد خیانت

در سرش خیره سری فکر خیانت دارد

دست سنگین کسی میل جنایت دارد

یک نفر نیست بگوید مزن این قدر لگد

پشت در حضرت زهراست خجالت دارد

همه جز چند نفر بنده شیطان شده اند

میخ در هم به علی قصد خیانت دارد

دود از چادر زهرا به ثریا رفته

آسمان باز از این خاک شکایت دارد

فاطمه سوخت ولی باز دم از حیدر زد

شیعه شیر خدا غیرت و همت دارد

این که این گونه تن فاطمه را لرزانده

عقده از واقعه عید ولایت دارد

سوخت در تا که به قنفذ برسد سهمیه ای

چه قدر خانه خورشید کرامت دارد

یا ابتاه یا رسول الله

روضه خوانی

رفتی شکست دست و دل آسمانی ام

رفتی رسید نوبت قامت کمانی ام

رفتی و باز شد همه دست های پست

بابا حکایتی شده بی تو جوانی ام

«شرمنده ام حمایت من بی نتیجه ماند »

خانه نشین شده همه زندگانی ام

خانه به جای یاس پر از بوی دود شد

تاول زده تمام تن ارغوانی ام

پهلو شکسته ، پیر ،زمین گیر و محتضر

رفتی و شد تمامی اینها نشانی ام

لعنت به آن که طفل مرا پیر کرده است

کار حسن (ع)شده همه شب روضه خوانی ام 


بیتوته


بیتوته کرده درد به هر عضو جسم من

گشته است معدنی ز جراحات این بدن

دیگر کسی به خانه من سر نمی زند

ای مرگ لا اقل تو به من یک سری بزن !

از من نمانده است به جز استخوان و پوست

گم گشته است پیکر من بین پیرهن

تعظیم من به پیش علی (ع) شد همیشگی

دیگر مرا نیاز نباشد به خم شدن

آتش به جان خسته و پر درد می زند

این گریه های مخفی و بی هق هق حسن (ع)

لرزه نشانده بر بدنم وقت احتضار

آینده پر از غم این طفل بی کفن

فروردین 88