به مناسبت پنجم صفر

آمدی و شب سیاه من

عاقبت مثل روز روشن شد

همه دیدند من پدر دارم

روسیاهی نصیب دشمن شد

از همان ساعتی که رفتی تو

خنده بر من حرام شد بابا

مثل تو در غروب روز دهم

عمر من هم تمام شد بابا

«وای از ضربه دوازدهم »

که شده بانی اسیری من 

هست زیر سر همان گودال

همه ماجرای پیری من

من بمیرم چه کرده با سر تو

خنجر کند قاتلت بابا

کاش جای تو دخترت می رفت

زیر سم ستور دشمن ها


بقیه شعر در ادامه مطلب

+ نیمه شب بود که درهای اجابت وا شد

ادامه نوشته

به مناسبت شهادت امام سجاد

غمگین تر از پاییزم و ابر بهارم

ازمن گرفته کربلا دار و ندارم

ماندم تک و تنها در این شهر مدینه

رفته است دیگر دلخوشی از روزگارم

قلب زمین و آسمان ها تا قیامت

می سوزد از این گریه یعقوب وارم

خواب از دو چشم بی قرار من گرفته

نیزه نشینی همه ایل و تبارم

بزم شراب و خیزران ، اشک سکینه

سی سال از این غصه ها شب زنده دارم

سی سال این پیراهن خونی بابا

برده تمام صبر قلب بی قرارم

سوغاتی ویرانه دلگیر شام است

لرزیدن در لحظه های احتضارم

                   ***

تنها به جرم گریه بر سالار زینب (س)

روزی بدون سایبان گردد مزارم


+آفتاب لب بامم پدر گریه منم


خجالت

از ترک های لبش دریا خجالت می کشد

شرم هم دارد ازین سقا خجالت می کشد

گوشه ای از علقمه کز کرده شیر کربلا

از حضور حضرت زهرا خجالت می کشد

حرمله گرم غرور و ناز، سقا غرق خون

آسمان از رسم این دنیا خجالت می کشد

پهلوان کربلا یک ساعته شد مو سفید

بس که از شش ماهه مولا خجالت می کشد

او شده بی بال و پر ، آقا شده قامت کمان

او از آقا و از او آقا خجالت می کشد

دارد از اینکه میان کوفیان بی وفا

می گذارد شاه را تنها خجالت می کشد

منزل آینده او یک مزار کوچک است

علقمه از این قد و بالا خجالت می کشد

....بعد از ین عباس چل منزل به روی نیزه ها

از نظر بر زینب کبری خجالت می کشد