به مناسبت پنجم صفر

آمدی و شب سیاه من
عاقبت مثل روز روشن شد
همه دیدند من پدر دارم
روسیاهی نصیب دشمن شد
از همان ساعتی که رفتی تو
خنده بر من حرام شد بابا
مثل تو در غروب روز دهم
عمر من هم تمام شد بابا
«وای از ضربه دوازدهم »
که شده بانی اسیری من
هست زیر سر همان گودال
همه ماجرای پیری من
من بمیرم چه کرده با سر تو
خنجر کند قاتلت بابا
کاش جای تو دخترت می رفت
زیر سم ستور دشمن ها
بقیه شعر در ادامه مطلب
+ نیمه شب بود که درهای اجابت وا شد


هستم غلام حلقه به گوش و گدای تو