غسل تو پیر کرد حیدر را
رفتی و مانده ام تک و تنها
این تن پر جراحتت امشب
بانی شرم من شده زهرا (س)
زیر این نور ماه می بینم
بدنی غرق خون و لاغر را
دستهایم به لرزه افتاده
غسل تو پیر کرده حیدر را
وای زهرا نمانده چیزی تا
من کنم دست و پای خود را گم
به سر موی تو چه آورده
آتش کینه های این مردم
بقیه شعر در ادامه مطلب
هستم غلام حلقه به گوش و گدای تو