یا صاحب الزمان

دریاب این حال بد دنیای ما را


بی تو گرفته دلهره دل های ما را


ای کاش هر کس هم نشینت هست امشب


خالی کند در محضر تو جای ما را


هستیم کمتر یاد تو چون که گرفته


بار گناه و معصیت تقوای ما را


بی خود به دنبال کس دیگر نباشید


کم دارد این عالم فقط آقای ما را


یک روز می آید که این عالم ببیند


بین الطلوعین شب یلدای ما را


ممنونم از این قدر لطفت باز کردی


در روضه های فاطمیه پای ما را

نذر حضرت صدیقه

ای مقام تو فراتر ز همه باورها


مادر اهل یقین سایه ی بالاسرها


همه مدیون تو هستند الهی مادر


سایه ات کم نشود از سر این نوکرها


هر کسی واژه یا فاطمه را یاد گرفت


نشود تا به ابد بسته به رویش درها


ریشه در حرمت بسیار تو دارد بانو


احترامی که گرفتند همه مادرها


برکت داد به نسل تو خدای عالم


تا شود کور دو چشم همه ی ابترها


قبله ی ام بنینی و رباب و زینب


الگوی قاسم و عباس و علی اکبرها


خاک پای حسنینت همه صاحب نفسان


به تو دارند ارادت همه پیغمبرها


من ازین سوختنت پای علی فهمیدم


فاطمه هست فقط یاور بی یاورها


پشت در یک تنه تو محشر کبری کردی


محسنت شد سپرت جای همه لشکرها


آتش لات و هبل بال و پرت را سوزاند


آب شد تا به ابد قلب علی محورها


نا خود آگاه شود ناله ما وا اماه


تا که مسمار ببینیم به روی درها


حرف مسمار سد و باز نفس بند آمد


باز هم لرزه نشسته به همه پیکرها


آنکه از مادر این قوم خجالت نکشید


الگوی شمر شده و خولی و خیره سرها


روضه چادر خاکی تو را زینب خواند


کربلا ، نیمه شب غارت آن معجرها

تقدیم به ساحت مقدسه مادر سادات

صاحب نفسان خاک در حضرت زهرا


محتاج دعای سحر حضرت زهرا


چون فضه و اسما همه شب گرم طواف است


جبریل امین دور سر حضرت زهرا


من معتقدم شعبه ای از عرش الهی است


آنجا که بیفتد نظر حضرت زهرا


ای کاش که باشیم فقط یک شب جمعه


در کرببلا همسفر حضرت زهرا


دارد به دلش هول و ولا ضد ولایت


تا چادر خاکی است سر حضرت زهرا


در پیش دو چشمان علی و حسنینش


خون کرد مغیره جگر حضرت زهرا


هستند چهل بی سر و پا متهمانِ


آتش زدن بال و پر حضرت زهرا


غم بیشتر از این ؟ که علی خانه نشین شد


تا شد ، ز خجالت کمر حضرت زهرا

مناسبت ایام فاطمیه

یک تنه دارم دارم درین غوغا هوایت غم نخور


سخت دلتنگم برای خنده هایت غم نخور


من به جای آن همه مشکل گشاییت از رسول


در دل آتش شدم مشکل گشایت غم نخور


نذر یک موی تو کردم محسنم را یا علی


مجتبی زینب حسین من فدایت غم نخور


حال و روزت قاتل زهرا شده مسمار نه


با تنی مجروح می افتم به پایت غم نخور


جای قومی که تو را بر حیله شیطان فروخت


در میان قلب زهرا هست جایت غم نخور


داده ام در کوچه ها من کار ها یاد حسن


می شود او در نبود من عصایت غم نخور


خم به ابرویت نیاور در شب تدفین من


زیر تابوت من ای شاه ولایت غم نخور