کجایی عباس ...

صلی الله علیک یا ام البنین (س)


دل من خسته ز غم هاست کجایی عباس 

مادرت بی کس و تنهاست کجایی عباس 

مثل هر روز در این خانه دوباره پسرم

روضه شرم تو برپاست کجایی عباس 

مثل هر روز منم فاتحه خوانت مادر

دلم از داغ تو غوغاست کجایی عباس 

سائلت آمده تا خرجیِ سالش گیرد 

نا امید از همه دنیاست کجایی عباس

کاش امروز سرم بر روی زانوی تو بود 

مادرت بی کس و تنهاست کجایی عباس 

 ***

من شنیدم که شده فرق تو هم مثل علی 

چشمم از داغ تو دریاست کجایی عباس 

من شنیدم روی تل زینب کبری گفته 

شمر بالا سر آقاست کجایی عباس 

واشده روی همه در سرِ این ها فکر ِ

غارت خیمه ی زن هاست کجایی عباس 


روضه کوچه

منم که جان به لبم در میان کوچه رسید

زخاطرات کبودم زمین به خود لرزید

زبانم آمده بند از جنایت آن روز

سیاه شد همه کوچه هلال غم تابید

«خدا به خیر کند» ذکر مادرم شده بود 

رسید آنکه ز قهر خدا نمی ترسید

به جرم اینکه به سینه زدیم سنگ علی (ع)

شدیم در وسط کوچه ی بلا تهدید

نکرد شرم و حیایی ز مادرم زهرا 

قباله را ز دو دستش چه ظالمانه کشید

هنوز در دل او کینه های خیبر بود

گل رسول خدا را به ضرب سیلی چید 

ز خاطرم نرود بین کوچه ها نامرد 

به اشک های من و حال مادرم خندید

چه ارتباط عجیبی است بین این کلمات 

کشیده ، چادر خاکی ، غرور ، موی سفید 

قسم به حرمت مادر اگر که اذنش بود

نداشت کار ، قلم کردن ِ دو دست پلید 

مرا به روز قیامت ، غمی که هست این است

که روی قاتل مادر دوباره باید دید *



* مرا به روز قیامت غمی که هست این است / که روی مردم دنیا دوباره باید دید (صائب)