دوباره اشک های شوق جاری

زمین و مستی و دل بی قراری

هوا بد جور گردیده بهاری

شده غم از همه عالم فراری

نشسته خنده بر لب های مولا

خدا داده است زهرایی به زهرا


به کوری همان که هست ابتر

دوباره آمد از فردوس کوثر

شده کار گدای شهر بهتر

دوباره مجتبی گشته برادر

پریده عشق امشب باز از خواب

رسیده لیلی و مجنون ارباب


منم بیچاره و رسوای زینب

مرید منطق والای زینب

نمی از قطره دریای زینب

به اذن حضرت سقای زینب :

حسینی مذهبم الحمدلله

غلام زینبم الحمدلله


بقیه شعر در ادامه مطلب