سیلی دوباره سیلی

شد بی ستاره حال و روز آسمانت
انگار رفته راحتی از آستانت
هر روز حبست گشت آقا فاطمیه
رفته به زهرا مادرت قد کمانت
اشک دو چشم آسمان ها در می آید
شلاق ها وقتی که می افتد به جانت
زیر کتک کردی دعا تو قاتلت را
دنیاست شرمنده ز قلب مهربانت
تو از خجالت آب گشتی بین زنجیر
جای تمام دشمنان بد دهانت
سیلی دوباره سیلی و سیلی و سیلی
جز این ندارد علتی لکنت زبانت
لب هات می گوید فقط ای وای قاسم (س)
در لحظه های آسیاب استخوانت
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:46 توسط محمد حسین رحیمیان
|
هستم غلام حلقه به گوش و گدای تو