پیشواز شب سوم

نیمه شب
نــیــمــه شب بود کــه درهــای اجابـت وا شد
یـوســف گــمــشده دخــتــرکــی پـــیــدا شـــد
آنکه هـمــراه سخـن هــاش هــمــه لکنـت بود
چون کــه چشمش به پدر خورد زبانش واشد
چـون که عطر پدرش را به خرابه حس کرد
یـاعلی (ع) گفت و به صد رنج زجایش پا شد
هـاتـــفی داد نــدا چــشـم تــو روشــن خــانم !
آنـــکه مــی گفت نــداری تــو پـدر رسوا شد
. . . رفــت و تا روز جــزا بهر تسـلای یتیم
شــام بــدنام تـرین نــقـطــه ایــن دنــیــا شــد
ســـوره کـوثـر ایـــن قـــافــلـه را دق دادنـــد
باز هم زینــب (س) غــمدیــده مــا تــنــهـا شد
آبان ۱۳۸۸
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 2:8 توسط محمد حسین رحیمیان
|
هستم غلام حلقه به گوش و گدای تو