غسل تو پیر کرد حیدر را

ای تمامی اقتدار علی

رفتی و مانده ام تک و تنها

این تن پر جراحتت امشب

بانی شرم من شده زهرا (س)

زیر این نور ماه می بینم

بدنی غرق خون و لاغر را

دستهایم به لرزه افتاده

غسل تو پیر کرده حیدر را

وای زهرا نمانده چیزی تا

من کنم دست و پای خود را گم

به سر موی تو چه آورده

آتش کینه های این مردم


بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

چه کرد با تومدینه ؟

گذشته آب در این روزگار از سر من

حلال کن که رسیده است روز آخر من

مرا ببخش که افتاده ام در این بستر

نمانده است توانی به جسم لاغر من

برای بی کسی تو شبیه چشمانم

سه ماه گریه خون کرد زخم بستر من

قد خمیده و موی سفید زهرایت

برای خانه نشینی توست همسر من

به جان دختر شیرین زبانمان زینب

نپرس از چه شده غرق خاک معجر من

ز شرم بستن دستت هنوز می لرزم

چه کرد باتو مدینه امیر خیبر من؟!

بس است گریه و شیون برای عمر کمم

بقای عمر تو باشد غریب رهبر من

+ قصد خیانت

+ یا ابتاه یا رسول الله

پیر کن ما را خدایا....

می رسد نان شب ما از نوای فاطمه

آمدیم اصلا در این دنیا برای فاطمه

مدح او را باید از پیغمبر و حیدر شنید

ما کجا و گفتن از حال و هوای فاطمه

حک شده با خط حیدر روی درهای بهشت

اولویت هست اینجا با گدای فاطمه

اشهد انَّ علی ... را هر که گوید در اذان

می شود وارد به جمع بچه های فاطمه

هر چه نعمت می رسد بر ما یکی از این دوتاست:

یا دعای فاطمه یا که وفای فاطمه

قبل ابراز نیازم حاجتم را می دهد

تا که می خوانم خدایم را : خدای فاطمه!

حق او با گریه تنها نمی گردد ادا

پیر کن ما را خدایا در عزای فاطمه



می زنم بوسه به دست آن که در روز الست

زلف من را زد گره با سرجدای فاطمه


به مناسبت ولادت حضرت زینب

گردان زینب (س)

خوبان روزگار مسلمان زینبند

دیوانه حسین و پریشان زینبند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

حتما کنیز و پیر غلامان زینبند

در جنت الحسین تمام حسینیان

هستند غرق ناز که مهمان زینبند

مرغان خوش صدای بهشتی تمامشان

بیچاره طنین حسین جان زینبند

هفتاد و چند کشته آقای کربلا

مردان آسمانی گردان زینبند

عباس با تمام جلال و ابهتش

بوده غلام حلقه به گوش و رعیتش

بقیه ترکیب یند در ادامه مطلب

ادامه نوشته

نفرین به زمونه

من کربلا ندیده ام و درک می کنم

این روز ها ضریح قدیمی چه می کشد

به مناسبت میلاد پیامبر (ص)

ای گل سر سبد طایفه آقاها

ای بزرگ همه بی مثل و همتاها

هرکسی دید تو را مست شده و خانه خراب

تشنه دیدن تو میکده ها صهباها

نمک روی تو دیوانه کند مجنون را

کشته و مرده رویت همه لیلاها

پیش اعجاز دو چشمان سیاهت آقا

شده بی رنگ حنای همه عیساها

هر که امروز گرفتار نگاهت گردید

نکند وحشتی از بی کسی فرداها

شعبه عرش شده از قدم تو دنیا

هر کجا حرف شود از تو بهشت است آنجا

بقیه شعر در ادامه مطلب

+ شعر میلاد امام صادق (ع)

ادامه نوشته

باز هم وداع

دوباره شبای نوکریمون تموم شد ..........


ای وای ازین قصه جانسوز جدایی

ای وای ازین دوری شب های گدایی

تا خشک نگشته عرق سینه زنانت

آقا بده یک تذکره کرببلایی

به مناسبت پنجم صفر

آمدی و شب سیاه من

عاقبت مثل روز روشن شد

همه دیدند من پدر دارم

روسیاهی نصیب دشمن شد

از همان ساعتی که رفتی تو

خنده بر من حرام شد بابا

مثل تو در غروب روز دهم

عمر من هم تمام شد بابا

«وای از ضربه دوازدهم »

که شده بانی اسیری من 

هست زیر سر همان گودال

همه ماجرای پیری من

من بمیرم چه کرده با سر تو

خنجر کند قاتلت بابا

کاش جای تو دخترت می رفت

زیر سم ستور دشمن ها


بقیه شعر در ادامه مطلب

+ نیمه شب بود که درهای اجابت وا شد

ادامه نوشته

به مناسبت شهادت امام سجاد

غمگین تر از پاییزم و ابر بهارم

ازمن گرفته کربلا دار و ندارم

ماندم تک و تنها در این شهر مدینه

رفته است دیگر دلخوشی از روزگارم

قلب زمین و آسمان ها تا قیامت

می سوزد از این گریه یعقوب وارم

خواب از دو چشم بی قرار من گرفته

نیزه نشینی همه ایل و تبارم

بزم شراب و خیزران ، اشک سکینه

سی سال از این غصه ها شب زنده دارم

سی سال این پیراهن خونی بابا

برده تمام صبر قلب بی قرارم

سوغاتی ویرانه دلگیر شام است

لرزیدن در لحظه های احتضارم

                   ***

تنها به جرم گریه بر سالار زینب (س)

روزی بدون سایبان گردد مزارم


+آفتاب لب بامم پدر گریه منم


خجالت

از ترک های لبش دریا خجالت می کشد

شرم هم دارد ازین سقا خجالت می کشد

گوشه ای از علقمه کز کرده شیر کربلا

از حضور حضرت زهرا خجالت می کشد

حرمله گرم غرور و ناز، سقا غرق خون

آسمان از رسم این دنیا خجالت می کشد

پهلوان کربلا یک ساعته شد مو سفید

بس که از شش ماهه مولا خجالت می کشد

او شده بی بال و پر ، آقا شده قامت کمان

او از آقا و از او آقا خجالت می کشد

دارد از اینکه میان کوفیان بی وفا

می گذارد شاه را تنها خجالت می کشد

منزل آینده او یک مزار کوچک است

علقمه از این قد و بالا خجالت می کشد

....بعد از ین عباس چل منزل به روی نیزه ها

از نظر بر زینب کبری خجالت می کشد


نذر علی اکبر امام رضا

ماهی ولی به چشم همه رو نمی شوی

عطری ولی روانه به هر سو نمی شوی

آهوی روسیاه و هوس ران رسیده است

یابن الرضا !تو ضامن آهو نمی شوی ؟

جایی نه گفته اند نه اینکه نوشته اند

آقای بندگان سیه رو نمی شوی

از کودکی به فکر تقاس مدینه ای

تو بی خیال قصه پهلو نمی شوی

باشد میان خون و رگت شور انتقام

راضی به گریه در غم بانو نمی شوی

سلطان سپرده دل به غضب های حیدری ات

ارثیه رضاست به تو قلب مادری ات

سنگ صبور


ما اسیران و فقیران و یتیمان توایم

لحظه شادی و غم دست به دامان توایم

گر نیاییم به پابوسی تو می میریم

همگی ماهی دریای خراسان توایم

تا خدا هست خدا دلخوشی ما این است

شیعه شاه نجف ملت ایران توایم

همه یک جور به دنبال بهشتند ولی

ما بهشتی شده گوشه ایوان توایم

گرچه ای شاه تو در کشور ما مهمانی

ما نمک گیر تو و سفره احسان توایم

تاکه حرف تو شود ما سر و پا نشناسیم

اصلا آقا به تو یک جور دگر حساسیم

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

ضریح حنجر

می سوخت بین شعله ها بال و پر تو

آتش نشد شرمنده از موی سر تو

آن قدر زد نعره سر تو یک حرامی

تا که پرید از خواب شیرین دختر تو

دست خدا را باز بستند این جماعت

آقا چه خالی بود جای مادر تو

تنها برای مرگ ما  این غضه کافی است 

آن شب نبود عمامه ای روی سرتو

پای برهنه پشت یک مرکب دویدن

نگذاشت نایی در میان پیکر تو

در کوچه های خلوت شهر مدینه

تنها غریبی بود یار و یاور تو

دیدند خیلی داغدار کربلایی

شام غریبان شد به پا در محضر تو

جای هزاران سجده شکرانه دارد

خنجر نیامد بر ضریح حنجر تو

طور بی موسی


دیگر برایم دلخوشی معنا ندارد

وقتی تو را بابای من دنیا ندارد

رفتی یتیم بی قرار شهر کوفه

حس کرد تازه طفلکی بابا ندارد 

رفتی برای زینب تو خستگی ماند

دیگر پرستارت به پیکر نا ندارد

خونت نوشته گوشه محراب مسجد

این کوه طور عاشقی موسی ندارد

دنیا پدر جان تا خود روز قیامت

مانند تو گریه کن زهرا ندارد

رفتی و از این شهر بردی مهربانی

کوفه برای ماندن ما جا ندارد

رفتی و شد راحت خیال دشمن تو

در سر به غیر از فکر عاشورا ندارد

فکری به حال روزگار دخترت کند

در روزهایی که حرم سقا ندارد



اولین معجزه

نوکر حلقه به گوشیم و اسیر حسنیم

گره کور نداریم فقیر حسنیم

نسل در نسل همه خاک مسیر حسنیم

کشته و مرده فرزند صغیر حسنیم

پیرو راه حسینیم و پریشان حسن

همه گویند به ما بی سر و سامان حسن

در دل مادرمان فاطمه جایی داریم

منصب نوکری شاه وفایی داریم

از عنایات حسن نان و نوایی داریم

خودمانیم چه روزی و بهایی داریم

روی هر شاپرکی را به خدا کم کردیم

رمضان تا رمضان دور حسن می گردیم

بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

به مناسبت میلاد حضرت سه ساله

با فقیران زمین باز خدا راه آمد

مژده ای آمده که سوگلی شاه آمد

آمد از راه شب ذره نوازی حسین (ع)

نمک سفره شاهانه این ماه آمد

به دل سرد زمین باز امیدی داند

یاس خوش عطر و گلاب حرم الله آمد

همه ناخواسته گشتند نمک گیر حسین

پیش از خواهش ما عیدی دلخواه آمد

نیست در هیچ کجایی خبر از تنهایی

قبله بی کسی هر دل آگاه آمد

کوری چشم بخیل همه عایشه ها(...)

همه جا پر شده که فاطمه(س)  از راه آمد

حضرت زهره زهرای حرم آمده است

زینت شانه سقای حرم آمده است


بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

آبروی بنی کلاب

قلم و شعر این غلام شما

باز هم گشته وقف نام شما

باز هم طبع شاعرت امشب

کرده سر  خم به احترام شما

باز امشب میان شاعرها

شده دعوا سر مدام شما

السلام علیک یا ساقی

تشنه ام تشنه سلام شما

باز هم تشنه و گرسنه شده

کفتر  روی پشت بام شما

بال جبرئیل فکر ما  آقا

سوزد از رتبه و مقام شما

شکر لله به روی ما شد باز

پلک چشمی سیاه و سلمان ساز

بقیه شعر در ادامه مطلب

 

+ شاه قامت قیامتی داریم

ادامه نوشته

سیلی دوباره سیلی

شد بی ستاره حال و روز آسمانت

انگار رفته راحتی از آستانت

هر روز حبست گشت آقا فاطمیه

رفته به زهرا مادرت قد کمانت

اشک دو چشم آسمان ها در می آید

شلاق ها وقتی که می افتد به جانت

زیر کتک کردی دعا تو قاتلت را

دنیاست شرمنده ز قلب مهربانت

تو از خجالت آب گشتی بین زنجیر

جای تمام دشمنان بد دهانت

سیلی دوباره سیلی و سیلی و سیلی

جز این ندارد علتی لکنت زبانت

لب هات می گوید فقط ای وای قاسم (س)

در لحظه های آسیاب استخوانت

خادم النقی

ای جگرگوشه امام رضا

آفتاب غریب سامرا

دوستانت اهالی بالا

دشمنانت قبیله های زنا

جبرئیل خداست سربازت

چه کسی گفته بر شما تنها ؟

اسم من خادم النقی گشته

کوری چشم دشمنت آقا

ای چهارم علی این دنیا

دهمین بال آسمانی ما

خاک پای تو هم نمی گردند

یوسف و نوح و آدم و عیسی

به قدومت بهشت بوسه زده

در نگاهت خدا بود پیدا

حرمت شعبه بقیع حسن

رفته این غربت تو بر زهرا

مجرم بی گناه این عالم !

وارث دست بسته مولا

علی بن محمد بن علی !

تو کجا و شعور مطرب ها ؟

جای تو مجلس شراب نبود

الامان از حکایت دنیا

در میان حرامیان بودی

روضه خوان غریب کرببلا

در دل آن همه جسارت و رنج

بود کارت مرور این غم ها :

زینب و اضطراب و نامحرم

خیزران و حسین و تشت طلا

از زمین تا ثریا

حرفی از غصه ها و غم ها نیست

اضطرابی میان دنیا نیست

مثل امشب ، شبی از این شبها

این قدر با صفا و زیبا نیست

بی پناه و فقیر و مسکینی

از زمین تا خود ثریا نیست

آمدی و ستاره باران شد

دیگر امشب خدیجه تنها نیست

آمده آسمان به پا بوست

به گمانم برای ما جا نیست

غیر این که شده پذیرایت

افتخاری برای دنیا نیست

رد پایت به خاک پیدا شد

تازه دنیا شبیه دنیا شد

هیچ کس از تو مهربان تر نیست

تو نباشی خدیجه مادر نیست

آمدی و حرامیان دیدند

حضرت آفتاب ابتر نیست

از جهنم شود جهنم تر

در بهشتی که حوض کوثر نیست

به گمانم علی بدون شما

مرد مشکل گشای خیبر نیست

مثل تو بانویی  در این دنیا

دلبخواه کنیز و نوکر نیست

غیر خاک قدومتان خانم

هیچ خاکی امیر پرور نیست

من کجا و تو و عنایاتت

کرده دیوانه ام کراماتت

عرش یعنی مقام بالایت

جنت مرکزی کف  پایت

هست آهنگ دلنشین خدا

ربنای نماز شبهایت

نشنیده کسی در این عالم

دلرباتر  ز نام زهرایت

معجزات پیمبری دارد

گوشه ای از نگاه اسمایت

جز علی دل نمی دهی به کسی

چقدر رفته ای به بابایت

هدیه تو به ساکنان زمین

یازده تا جناب عیسایت

من اسیرم اسیر آزادت

سر و جانم فدای اولادت

ای پناه گره گشای حسین

حضرت منتهی الرجای حسین

بوده در هر زمان و  هر جایی

نام نورانی ات عصای حسین

منشاء مهربانی ارباب !

هست مدیون تو و فای حسین

لقبت شد غروب روز دهم

حضرت هاجر منای حسین

کشته ما را « غریب مادرِ» تو

روضه خوان  سر جدای حسین

التماس دعا ، دعای فرج

زائر پنج شنبه های حسین

ای امید قبیله سلمان

پسرت را به داد ما برسان

رفتی شکست ...

با عرض معذرت از تمام بچه های حضرت زهرا (س) مخصوصا امام زمان(عج) :

لرزه نشسته است به دست دعای تو

شد سر به زیر پیش همه مرتضای تو

حال تو بست دست مرا آن طناب نه

حالم گرفته است زحال و هوای تو

از داغ های هم من و تو پیر گشته ایم

تو می شوی فدای من و من فدای تو

دراین سه ماه زینبمان آب رفته است

از بس گرفته روزه برای شفای تو

گفتم بیا به خاطر من پشت در نرو

رفتی شکست قلب من و دنده های تو

بانوی من جوانی من زندگی من

از خانه ام نرو که نیفتم به پای تو

دارد ز آسمان ملک الموت می رسد

کم می شود زشهر مدینه صفای تو

قصد خیانت

در سرش خیره سری فکر خیانت دارد

دست سنگین کسی میل جنایت دارد

یک نفر نیست بگوید مزن این قدر لگد

پشت در حضرت زهراست خجالت دارد

همه جز چند نفر بنده شیطان شده اند

میخ در هم به علی قصد خیانت دارد

دود از چادر زهرا به ثریا رفته

آسمان باز از این خاک شکایت دارد

فاطمه سوخت ولی باز دم از حیدر زد

شیعه شیر خدا غیرت و همت دارد

این که این گونه تن فاطمه را لرزانده

عقده از واقعه عید ولایت دارد

سوخت در تا که به قنفذ برسد سهمیه ای

چه قدر خانه خورشید کرامت دارد

یا ابتاه یا رسول الله

روضه خوانی

رفتی شکست دست و دل آسمانی ام

رفتی رسید نوبت قامت کمانی ام

رفتی و باز شد همه دست های پست

بابا حکایتی شده بی تو جوانی ام

«شرمنده ام حمایت من بی نتیجه ماند »

خانه نشین شده همه زندگانی ام

خانه به جای یاس پر از بوی دود شد

تاول زده تمام تن ارغوانی ام

پهلو شکسته ، پیر ،زمین گیر و محتضر

رفتی و شد تمامی اینها نشانی ام

لعنت به آن که طفل مرا پیر کرده است

کار حسن (ع)شده همه شب روضه خوانی ام 


بیتوته


بیتوته کرده درد به هر عضو جسم من

گشته است معدنی ز جراحات این بدن

دیگر کسی به خانه من سر نمی زند

ای مرگ لا اقل تو به من یک سری بزن !

از من نمانده است به جز استخوان و پوست

گم گشته است پیکر من بین پیرهن

تعظیم من به پیش علی (ع) شد همیشگی

دیگر مرا نیاز نباشد به خم شدن

آتش به جان خسته و پر درد می زند

این گریه های مخفی و بی هق هق حسن (ع)

لرزه نشانده بر بدنم وقت احتضار

آینده پر از غم این طفل بی کفن

فروردین 88

حیف او ...

حیف او که امام ما شده است

آبروبخش نام ما شده است

حیف آن نام کیمیایی که

وقت غم ها کلام ما شده است

بانی اشک های جمعه او

لقمه های حرام ما شده است

خون به قلب سفید او کردن

عادت صبح و شام ما شده است

علت واقعی غیبت او

گنه خاص و عام ما شده است

اینقدر لاف خدمتش نزنیم

لایق او کدام ما شده است؟

ماکجا و غلام او گشتن

کفتر پشت بام او گشتن

مرداد 1389

اعتبار انسان

 

باز دنیا پیاله باران شد

تا خدا پرکشیدن آسان شد

آمد از ره پدر بزرگ رضا (ع)

دل ما راهی خراسان شد

کوری چشم  دشمنان علی(ع)

پسری حیدری نمایان شد

آمد عالیجناب فقه و اصول

روضه ها صاحب سخنران شد

مکتب آسمانیش امروز 

بانی انقلاب ایران شد

مو سفید و خمیده قامت شد

تا دل گبر ما مسلمان شد

سخنان فصیح و روشن او

باعث اعتبار انسان شد

هر کجا حرف علم او آمد

دشمن شیعه رفت و پنهان شد


.....قطره ای از فرات نوشید و

کربلایی شد و پریشان شد

پدرش تا که آب زد به لبش

یاد شش ماهه کرد و گریان شد

حسرت این خبر به دل مانده :

«صحن تاریک او چراغان شد»

در وطن هم غریب و مظلوم است

شهر او پایگاه شیطان شد

سلام بر حسن غریب سامرا



لبریز شد از این همه غم صبر دل ما

این جاست زمین یا سند غربت مولا ؟

ای  بت شکن فاطمه بردار تبر را

مردیم ز بی گنبدی قبر حسن ها


دفتر خاطرات

جانشین غریب مولا بود

پسر مهربان زهرا بود

یل بی های و هوی صفین و

شیر بی ادعای دنیا بود

گاه طوفانی و گهی ساکت

گاه مجنون و گاه لیلا بود

کرمش بر سگ محله رسید

چه قدر مهربان و آقا بود

....خانه اش شهر کوفه ای شده بود

بی سپاه و غریب و تنها بود

گشت مسموم کینه های جمل

تیر باران فتنه های جمل

ربنای نماز او مادر

حاجت او نیاز او مادر

چاره ساز تمام دنیا اوست

در عوض چاره ساز او مادر

پاره ای از وجود فاطمه است

همه فخر و ناز او مادر

در میان تمام این دنیا

شده محرم به راز او مادر

وسط کوچه ها مگر چه شده

که شده روضه ساز او مادر

دفتر خاطرات این آقا

شد کتاب مصیبت زهرا

چهل روز گذشت

سیاه و سفید

آمده سرشکسته محنت

آمده اشک ریز بت شکنت

السلام ای مرمل بدماء

چه خبر از هزار زخم تنت

از دو تا لاله های من چه خبر

چه خبر از سپاه بی کفنت

حال شش ماهه حرم خوب است ؟

چه خبر از دو حیدر حسنت ؟

خیز و بنگر به حال و اوضاع

اولین کاروان سینه زنت

علم ما شکسته گهواره

پرچم ماست کهنه پیرهنت

جمع ما روضه خوان نمی خواهد

نوحه ماست نام دل شکنت

تن هشتاد و چند عزادارت

وضع بهتر ندارد از بدنت

خیز و بنگر به موسفیدانت

بر سپاه کبود و گریانت

یاس بودم که پرپرت شده ام

قد کمانی حنجرت شده ام

قتلگاهت عجب حرایی شد

وحی آمد پیمبرت شده ام

اقراء اقراء رسید و حس کردم

آخرین تیر لشکرت شده ام

پیکر و موی من سیاه و سفید

چه قدر شکل مادرت شده ام

یار بی سر ،سرت سلامت باد

من عزادار دخترت شده ام

چشم هایم نشد شبی بسته

بس که دلواپس سرت شده ام

بانی اشک خون صبح و شب

طالب خون حنجرت شده ام

در میان محله های یهود

حیدر جنگ خیبرت شده ام

آب رفتم کمان شدم اما

پس گرفتم سرت ز خو لی ها

آسمان سر به زیر شد ای وای

خواهر تو اسیر شد ای وای

قسمت پاره های پیکر تو

تکه های حصیر شد ای وای

نگران رباب هستم من

در چهل شب چه پیر شد ای وای

رفت عباس و هر کس و ناکس

سر طفل تو شیر شد ای وای

شکم خالی سه ساله تو

لگدی خورد و سیر شد ای وای

حوریت در خرابه ملعبه ی

عقده ها از غدیر شد ای وای

سهم طفلان وحی خیرات و

لقمه های پنیر شد ای وای

اشک هامان بساط تفریح

مردمانی حقیر شد ای وای

رفتی و شعله گشت یاور من

معجرم را ببین برادر من

ولیمه منا

 

ویرانه شد بهشت بیابان صفا گرفت

شهر گناه حال و هوای خدا گرفت

با سر دوید سوی طبق طفل بستری

زینب بیا بیا که مریضت شفا گرفت

این هم یکی ز معجزه های رقیه بود

بر دا منش بهشت خداوند جا گرفت

با اشک چشم راس پدر را گرفت پس

یعنی که انتقام ز تشت طلا گرفت

حاجیه سه ساله ولیمه گرفته بود

اما ولیمه حال و هوای منا گرفت

سُر خورد ناگهان سربابا به روی خاک

دل های اهل بیت دوباره عزا گرفت

از چشم های فاطمه(س) افتاد شهر شام

آه یتیم بی رمقی شهر را گرفت

آن کس که بود حضرت زهرای قافله

در شهر شام شهرت ام البکا گرفت 

...با زخم های کاری جسم نحیف خود

نیروی پیکر زن غساله را گرفت